ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما آب روی خوبی از چاه زنخدان شما عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده بازگردد یا برآید چیست فرمان شما کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهای بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید زینهار ای دوستان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
تو کتاب هنر و زندگی پیکاسو یه متن فوق العاده ای نوشته میگه:"وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی آنها چاره ای ندارند جز آنکه خردت کنند تا برایشان اندازه شوی پس مراقب معاشرت هایت باش!"دور و برتون فقط آدمهایی رو نگه دارید که ارزشتون رو بدونند وگرنه پر میشین از حس ناکافی بودن!برچسبها: حرف حساب
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
وقت است تا برگ سفر بر باره بندیمدل بر عبور از سد خار و خاره بندیمگاه سفر آمد؛ نه هنگام درنگ استچاووش میگوید که ما را وقت تنگ استگاه سفر شد، باره بر دامن برانیمتا بوسهگاهِ وادیِ ایمن برانیموادی پر از فرعونیان و قبطیان استموسی جلودار است و نیل اندر میان استاز هر کران بانگ رحیل آید به گوشمبانگ از جرس برخاست وای من خموشمدریادلان راه سفر در پیش دارندپا در رکاب راهوار خویش دارندگاه سفر آمد برادر! گام بردار!چشم از هوس از خُرد از آرام بردار!گاه سفر آمد برادر! ره دراز استپروا مکن بشتاب! همّت چارهساز استره توشه باید عقل را در کار بندیمدل بر خدا، آنگه به رفتن باره بندیمره توشه باید شب را در دل نشانیموادی به وادی باره تا بر دل نشانیمباید خطر کردن، سفر کردن، رسیدنننگ است از میدان، رمیدن، آرمیدنتنگ است ما را خانه، تنگ است ای برادر!بر جای ما بیگانه، ننگ است ای برادر!فرمان رسید: این خانه از دشمن بگیرید!تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید!یعنی کلیم، آهنگِ جان سامری کردای یاوران! باید ولی را یاوری کردگر صد حرامی، صد خطر در پیش داریمحکم جلودار است سر در پیش داریمحکم جلودار است بر هامون بتازیمهامون اگر دریا شود از خون بتازیماز دشت و دریا در طلب باید گذشتنبیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتنگر صد حرامی، صد خطر در پیش داریمحکم جلودار است سر در پیش داریمفرض است فرمان بردن از حکم جلودارگر تیغ بارد، گو ببارد نیست دشوارجانان من برخیز! بر جولان برانیمزانجا به جولان تا خط لبنان برانیمآنجا که جولانگاه اولاد یهودا ستآنجا که قربانگاهِ زعتر، صور، صیداستآنجا که هر سو صد شهید خفته داردآنجا که هر کویش غمی بنهفته داردجانان من! اندوه لبنان کشت ما رابشکست داغ دیر یاسین پشت ما راجانان من! برخیز باید بر جبل راندحکم
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان